جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
808
تحفة الملوك ( فارسى )
به دشمنان ، پس آن است كه شوهر را حقير مىشمرد ، و با او استخفاف مىنمايد ، و درشتخويى مىكند ، و كفران نعمت او و انكار احسان او مىكند ، و با او كينهدار و شكايتگزار مىباشد ، و عيوب او را مستور نمىدارد . و اما تشبّه او به دزدان ، پس آن است كه در مال او خيانت مىنمايد ، و بىحاجت از او مسألت مىنمايد ، و احسان او را حقير مىشمرد ، و بر آنچه مكروه طبع و خلاف رضاى او است الحاح و اصرار مىنمايد ، و نفع خود را بر نفع او مقدم مىدارد ، و دروغگوى مىباشد ، و خود را با آنكه دوست نيست به صورت دوستان مىنمايد . و بدانكه بيرون رفتن هريك از مرد و زن از طريقهء حقوقى كه از براى هريك از آنها بر ديگرى است او را نشوز گويند ؛ و مرد را ناشز و زن را ناشزه نامند . و خروج هردو را باهم از طريقه حقوق يكديگر ، او را شقاق گويند . پس اگر مرد ناشز بشود و حقوق زن را ترك نمايد و به او بدسلوكى بنمايد و او را به غير سبب شرعى اذيت رساند و زن صبر نمايد تا آنكه مرد رجوع به صلاح نمايد ، پس آن زن ثواب و فضيلت مجاهدين را دارد « 1 » ؛ و اگر صبر و تحمل ننمايد ، پس بعد از ثبوت نشوز او الزام مىنمايد او را حاكم شرع به ترك نشوز و وفا نمودن به حقوق زن و معاشرت نمودن با او به طريق معروف ، و او را در اين باب تهديد و تعزير مىنمايد . و خود زن را بالنسبة به مرد در امر نشوز او ، غير از موعظه ديگر رخصت بر چيز ديگر از قبيل هجر و بدسلوكى و ضرب ، هرچند كه بداند كه به يكى از آنها به اصلاح مىآيد ، نمىباشد . و اگر آنكه نشوز مرد با زن و ترك نمودن حقوق او به سبب مرضى يا پيرى يا غير آن باشد و به اين سبب عزم بر طلاق دادن او بنمايد و زن به سبب شماتت يا غير آن را كه در طلاق مىبيند از حقوق خود كلا يا بعضا بگذرد با آنكه علاوه بر اينها از مال خود چيزى ديگر به او بدهد تا آنكه او را طلاق نگويد و نگاهدارى نمايد ، پس اگر كه در نفس الامر عزم و قصد او طلاق بوده است نه حيلهبازى و وسيلهانگيزى از براى خوردن مال و ساقط نمودن حق او ، هرآينه عيب ندارد و گرفتن مال ايضا از براى مرد
--> ( 1 ) . همان ، ص 245 با اندكى اختلاف .